ملیت :  ایرانی   -  قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد سوم)
عبداللَّه الفت، فرزند سید جلال الفت است كه مردى فاضل و دانشمند بود و سالیان دراز در حجره‏هاى حوزه علمیه به تلمذ پرداخته بود و از طلبه‏گى به مقام مدرس رسیده بود، با زبان و ادبیات عربى آشنایى كامل داشت و در تعلیم و تربیت فرزندش عبداللَّه سعى و كوشش بلیغ داشت. وى زیر نظر چنین پدر و مادر و در واقع معلمى فاضل و دلسوز دوران كودكى را سپرى ساخت و پس از طى دوران تحصیلات ابتدایى و توسطه روى به شعر و ادبیات آورد. اولین ثمره همكارى وى با رادیو ترانه‏اى بود به نام «بى‏خبر» كه آهنگ آن را شادروان ابراهیم‏خان منصورى ساخته و با صداى؟ در رادیو اجرا گردید پس از آن اشعار و ترانه‏هاى زیادى سرود كه تعداد آن بیش از یكصد و پنجاه مى‏باشد كه با صداى خوانندگان مختلف رادیو پخش گردیده و بسیارى از آن تصانیف را بارها مجلات و روزنامه‏ها چاپ كرده‏اند. یكى از غزل‏هاى مشهور عبداللَّه الفت را در زیر از نظر خوانندگان گرامى مى‏گذرانم: در سراى دل، شبى شمع رخى افروختم تا شدم آگاه، چون پروانه ناگه سوختم تا مگر از در، درآیى و بپایت جان دهم چشم خود را روز و شب چون حلقه بر در دوختم خون دل خوردم بسى در مكتب استاد عشق تا كه حرفى از كتاب مكتب عاشقى آموختم من همان اشكم كه از چشم تو افتادم به خاك من همان شمعم كه دور از آستانت سوختم عاقبت یك شب بپایت ریزم از مژگان خویش آنچه من از دولت عشقت گهر اندوختم مرگ را الفت به چشم خویش بینم هر زمان آن چراغم من كه در راه نسیم افروختم «زرافشان» گل سحر شكفته شد روشنى عیان شد ز پرتو سپیده‏دم روشن آسمان شد بیا بیا كه شد بپا بزم آسمانى بیا بخوان ترانه عشق و شادمانى اى كبوتر نازنین بگذر از هر فسانه مرغك هم‏آواز من پر گشا ز آشیانه من و تو با یگدیگر آشیانى بجوییم جان و دل سرچشمه‏ى تور سیمین بشوییم كاش بمراد عاشقان بكام ما عالم گذرد كاش به امید و آرزو جهان ما بى‏غم گذرد رخ مهر زرفشان- زده رنگ زرنشان- همه جان هستى تو مشو فسانه- سخن از طرب بگو- بزمان عشق و مستى
فعالیت ها : : مشاهیر / هنر / شعر